
عجیبه که میخوام بنویسم اما عنوانی براش به ذهنم نمیاد. میشه حدس زد که خودمم نمیدونم چی میخوام بنویسم و از کجا قراره بگم.روزا تند گذشتن. خیلی تند. اونقدری که هنوز فکر میکنم همون پسر نوجونیم که از مدرسه میدویید پای تبلتش که با دوستای واقعیش چت کنه ... هنوز عمیقا درکش میکنم و هنوز تو آیینه همون چشمارو م...
ادامه مطلب
خرابه های متروک ذهنمون، زیر خورده آجرای مطلب خاکی نیلوبلاگ زایید. اسمشو گُذاشتیم رویا . . ....
ادامه مطلب
حبس کردن همیشه برایم اسان تر از کشتن بودوقتی حسی را میکشی دیگر خیالت راحت میشودباشهامت و غرور میروی سراغ بقیه ی زندگیت. انگار که چیزی از ابتدا وجود نداشتهاما خب کار من نیست . . .مثل ترک یک عادت بد... ...
ادامه مطلب
راضی بوده بند از کارا آخه، مامان خونده و ان یکاد جمعیت حالشون خوبه ، بره بالا همه فندکا بگین اووو ، اووو اووو مگ میشه این اهنگو بشنویو نری تو گذشته؟ اینم از مهره 96 xa0...
ادامه مطلب
cm plz...
ادامه مطلب
هنوزم کسی سر میزنه یا اسکولتون منم؟؟؟xa0...
ادامه مطلب